داستان (شبان بزرگ)قسمت دوم

پوآرو متفکرانه گفت:
- فکر بدی نیست.
- جولیا افزود: من چندان زیرک نیستم،ولی قادرم به خوبی حالت های خود را تغییر دهم. وگرنه به عنوان یک خانم مصاحب در یک چشم بر هم زدن اخراج میشدم. زندگی به من آموخته است اگر انسان خود را احمق تر از  آنچه هست وانمود کند، در جای خودش از نتایج درخشانی بهره مند خواهد شد.
پوآرو خندان گفت:
- مادمازل شما مرا شاد میکنید.
-شما شایان تحسین هستید موسیم پوآرو ،پس امید وار باشم؟
پوآرو زمزمه کنان گفت:
- باید در این مورد بیندیشم که چگونه و در چه مورد میتوان از استعدادتان  استفادنه کرد. خودتان پیشنهادی ندارید؟
- براستی که شما در خواندن افکار آدمها ماهرید موسیو پوآرو. برای یکی  از دوستانم به شدت نگرانم. شاید فکر کنید اینها خیالبافی های ذهن یک دختر عقب مانده و پندارهای خامند؛ ولی انسان پیوسته اشتیاق گریز از  تکرار ملال آور روزهای زندگی و دست یابی به هیجانات تازه را در دل دارد. شاید تصور میکنید مسائل را بزرگ جلوه میدهم.
- گمان نمیکنم تمایلی به گزافه گویی داشته باشید، بگویید ببینم جولیا،  چه چیزی موجب هراس شماست؟
-بسیار خوب، دوستی دارم به نام امیلی سلگ، زنی با وفا و عزیز ؛ گرچه در این اواخر کمتر او را میدیدم. با کارخانه داری اهل شمال ازدواج کرد.  چند سال پیش همسرش فوت کرد و امیلی را با یک وضعیت درخشان  مالی تنها گذاشت. بعد از مرگ شوهرش امیلی خود را بسیار تنها و  غمگین یافت و وحشت من از این است که او در برخی روابط نه تنها زن  هشیاری نیست، بلکه بسیار هم ساده لوح و نادان است. مذهب ...مذهب  موسیو پوآرو ، میتواند در زندگی یاوری حقیقی باشد. منظورم از بیان این  مطلب پیروان راستین ارتودوکس است.
پوآرو در حالی که حدس هایی میزد ، گفت:
- مقصود شما کلیسای یونانی است؟
هراس چهره ی جولیا زا تیره کرد:
- خیر، به هیچ وجه. من از این انجمن های عجیب و غریب ماوراء الطبیعی سخن میگویم که این روزها همه جا مانند قارچ از زمین روییده اند و تاثیر  آنها به طور دقیق بر روان و اعصاب آدمی است ، و تردیدی ندارم که هدفشان به هیچ وجه یاری به آدمهای سرگشته و تنها و یا اقدامات سازنده برای بهبود بخشیدن به روان خسته ی آنان نیست.
- .. و شما فکر میکنید دوستتان قربانی یکی از انجمن های ابلیس گونه  ی بد کردار باشد؟
- بله ، بله؛ همین طور است. آنها خود را گله های شبان مینامند. مرکز اصلیشان در دون شایر ، در منطقه ی مسکونی بسیار دل انگیزی در کنار دریاست و اعضای آن برای گرد همایی به آنجا میروند و در مدت 14 روز  مراسم عجیبی برگزار میکنند. سالی سه بار جشن میگیرند: شکفتن چمنزار؛ به گل نشستن چمنزار و درو کردن چمنزار. پوآرو اضافه کرد:
- سومین جشن بی معناست، زیرا کسی چمن را درو نمیکند.
جولیا در تایید سخن پوآرو مشتاقانه گفت:
- همه ی جریان بی معنیست. محور اصلی حرکت انجمن شخصیست به نام دکتر اندرسون که "شبان بزرگ" نامیده میشود. تصور میکنم او مردی باشد بسیار خوش قیافه، با ظاهری فریبنده و پر صلابت.
- .. . که بر خانمها تاثیری خاص بگذارد، مگرنه؟
جولیا نومیدانه آهی کشید و گفت"
- شاید این طور باشد. پدر من مردی بسیار خوش سیما بود . گاهی اوقات  در این انجمن های مذهبی کلیسا مسائل ناراحت کننده و تاسف باری پیش میآمد. رقابت برای قلاب دوزی لباس کشیش ها، رقابت برای اداره کردن  مراسم اعمال خیریه...
جولیا که یک سره خود را به دست یاد ها سپرده بود، اندوهناک سرش را تکان داد.
- آیا تعداد بیشتر اعضا را خانم ها تشکیل میدهند؟
- دست کم سه چهارم اعضا را خانم ها تشکیل میدهند و افراد معدودی از  مرد ها که آنجا به سر میبرند، نیمه دیوانه اند.موفقیت انجمن مدیون خانم ها  و اعضای خل وضع آن است !
پوآرو گفت:
-که این طور ،کم کم به اصل موضوع نزدیک می شویم .با صراحت بگوید  ایا فکر می کنید تمام این برنامه ها ریا کاری و ظاهر سازی است؟
-بدون تردید بله موسیو پوآرو ونکته ی دیگری هم موجب نگرانیم است . به طور اتفاقی دریافتم که دوست نگونبخت من چنان فریفته ی مجمع شده  که تمام دارایی و ثروت خود را در وصیت نامه اش که به تازگی تنظیم شده، به انجمن بخشیده است. - آیا کسی به او تلقین کرده بود؟
- با یک داوری نصفانه باید بگویم که خیر، این به طور یقین تصمیم شخص امیلی بوده است. شاید هم شبان بزرگ او را راهنمایی کرده تا تمام اموالش  را بعد از مرگ به انجمن واگذار کند. و آنچه نگرانم میکند این است که ...
- بله، ادامه بدهید.
- در بین اعضای معتقد به این انجمن، تعداد زنان چشم گیر است، و  بسیاری از آنان از ثروت کلان بهره مندند؛ ولی سال پیش، بیش از سه تن از آنان مردند!
- و به طور حتم تمام دارایی خود را برای انجمن به ارث گذاشته اند.
- بله.
- آیا خویشاوندان آنان اعتراض نکردند؟ فکر میکردم در چنین مواقعی کار  به مراجع قانونی و دادگاه میکشد!
- ببینید موسیو پوآرو این انجمن ها در حقیقت صیاد زنان تنها و بی یاوری اند  که خانواده و دوست نزدیکی ندارند. البته من حق ندارم به چیزی شک  کنم و در باره ی آن فریاد اعتراضی بلند کنم؛ به ویژه آنکه با سر و گوشی که در باره ی چند و چون این مرگ ها به آب دادم، هیچ نکته ی غیر عادی مشاهده نکردم. در یک مورد عفونتی ریوی بعد از آنفلوآنزا، در مورد دیگر آسیب بافتهای معده؛ تا این جا حتی یک لحظه هم موجبی برای سوء ظن نیست. امید وارم منظورم را درک کنید... تماام این مرگ ها در شهر این زنان اتفاق افتاده، و جای هیچ تردیدی نیست. خوب ، همه چیز درست است! ولی با این وجود میل ندارم برای امیلی چنین حادثه ای رخ دهد.
جولیا دستهایش را به هم میفشرد و ملتمسانه به پوآرو نگاه میکرد. پوآرو  پس از چند لحظه مکث ادامه داد. صدایش پژواک دیگری داشت: جدی و آمرانه.
- میتوانید نشانی اعضایی را که اخیرا فوت کرده اند برایم تهیه کنید؟
- حتما موسیو پوآرو.
پوآرو آرام و آمرانه ادامه داد:
- مادمازل شما را زنی بیباک و با اراده میبینم. در ضمن از توان زیادی برای بازیگری بهره مندید. میل دارید ماموریتی خطرناک بر عهده بگیرید؟
جولیا پاسخ داد:
- هیچ چیز برای من جالب تر از این نیست.
پوآرو با لحنی هشدار دهنده کفت:
- اگر چنانچه خطری وجود داشته باشد بسیار جدی است. یا طرف یک  ما خوش خط و خال است و یا قضیه جنبه ی دیگری دارد. برای اینکه از  چگونگی کار سر در بیاوریم، سر کار باید شخصا یکی از اعضای گله ی بزرگ بشوید و پیشنهاد میکنم که رقم وجه سنگینی را که این روزها به ارث برده اید بالا تر ببرید! اکنون شما یک زن ثروتمند و بی هدف و سرگردانید. با دوست خود درباره ی این انجمن صحبت کنید و برایش توضیح دهید که اینها جز مشتی خیالبافی های بیهوده و رویایی چیز  دیگری نیستند. حتما مصمم خواهد شد که افکار شما را تغییر دهد.  آنگاه شما هم مسحور و قربانی هنر تلقین و تاثیر جادویی دکتر اندرسون خواهید شد. تصور میکنم بتوانم به موفقیت شما در ایفای این نقش امیدوار باشم.
جولیا زمزمه کنان گفت:
فکر میکنم توانایی انجام این کار را داشته باشم.
***
ادامه دارد...لبخندنیشخند
_______________________

/ 5 نظر / 12 بازدید
علی

خوندمشون..خسته نباشید..چراتایپ میکنید؟؟؟؟ ..متن رو کپی کن بعد paest کن توی پست جدیدت..دیگه نیازی به تایپ نیست..

عشق یکی خدام یکی

مرسی عزیزم از حضورت منم شمارو لینک کردم وبه شمام خیییییییلی عاللیه[قلب]

علی

ممنونم از حضورتون

علی

چرا بروز نمیشین؟؟؟