هر انچه از من بر می امد!!

گنجشکی با عجله و تمام توان به اتش نزدیک می شد و بر می گشت !

پرسیدند:

چه می کنی ؟

پاسخ داد: 

در این نزدیکی چشمه ی ابی هست و من مرتب نوک خود را پر از آب می کنم وآن را روی اتش می ریزم ...

گفتند:

حجم آتش در مقابل آبی که تو می آوری بسیار ناچیز است و این آب فایده ای ندارد .

گفت :

شاید نتوانم آتش را خاموش کنم ، اما آن هنگام که خداوند از من می پرسد :

زمانی که دوستت در اتش می سوخت توچه کردی ؟

پاسخ می دهم :

هر آنچه از من بر می امد!!

/ 2 نظر / 18 بازدید
علی

داستان جالبی بود

نفس

قربونت بشم من كه همش به وبت زيبات سرميزنم[ماچ]